پائلولوفریره بنیان گذار اموزش بزرگسالان می نویسد:

پربسامدترین شکل ظهور تمایلات خود ازاری عبارت از احساس ناتوانی  بیهودگی  وبی ثمری است.

که در کنار تمایلات خود ازاری دقیقا عکس انها یعنی تمایلات دگر ازاری نیز معمولا در دست از افراد وجود دارد.

او سه نوع تمایل دیگر ازاری متبط با یکدیگر را نام می برد که حالت سوم ان این گونه است:

(( در حالت سوم تمایل به وادار کردن دیگران به رنج کشیدن و یا تماشای رنج بروز می کند.اگرچه این رنج میتواند جسمی باشد اما اغلب رنج ذهنی خواهد بود که هدف ان خوار کردن پریشان کردن و یا قراردادن افراد در موقعیت های حقارت امیز و پریشان کننده می باشد))

نظام اموزشی ما امروز نظامی شکست خورده است و دلایل ان وقتی اشکار می شود که دو نفر فارغ التحصیل از این نظام از یک فرهنگ و با یک اموزش می خواهند زندگی مشترکی را را شروع کنند.در سر اغاز زندگی مشترک تضادها و تعارض ها شروع می شود . و در این میان است که دو انسان ستم پذیر وقتی به هم گره می خورند خود ازاری و یا دیگر ازاری شروع می شود.

اگر فریره معتقد بود با انسان سرکوب شده هیچ توسعه ای امکان پذیر نیست به درستی دریافته است و من هم عملا تجربه کرده ام که این گونه است.اغلب انسان های ستم پذیر دیگران را به رنج وا می دارند و البته به رنج ذهنی نه جسمی.

نمونه های این ستم پذیری و دیگر ازاری در خانواده های جهان سوم بسیار است.

سرگذشت انسان های شرقی مملو از دیگر ازاری ذهنی  خوار کردن  پریشان کردن  یا قرار دادن افراد در موقعیت های حقارت امیز است.

هر گاه این دیگر ازاری ها به اوج می رسد خانواده ها متلاشی می شوند  اعتیاد  طلاق  ترک خانه ... از پیامد های این خشونت هاست.

کمتر خانواده ای در مشرق زمین از این بلایا در امان است گویا خشونت باید همیشه چاشنی زندگی انها باشد.

انسان عقب مانده کمتر کسی را قبول دارد.

و کمتر حق حضور دیگری را رعایت می کند.

انسان عقب مانده به نظر و عقیده مخالف اعتنا نمی کند و فقط همفکران و همنظران خود را سزاوار احترام می داند انسان ستم پذیر نه تنها مخالف را قابل احترام نمی داند بلکه او را در خود هتک منزلت و حرمت هم میداند و با کمترین اختلاف نظر خط بطلان بر هستی دیگری می کشد.

صاحب نظری می نویسد:(( غالبا هر کس در پی ان است که دیگران پیروش باشد.))

واین وقتی که در میان خانواده ها نمود می کند مشکلات فراوانی را به وجود می اورد .که نتایج اسف بار ان در جامعه دیده می شود .

(( کیمیا گر حکایت مردی است که به جست و جوی گنج ترک خانه و دیار می کند و سر به بیابان می گزارد و دست اخر متوجه می شود که گنج در خانه خودش نهته است ))

ترنت رزنورو گروه

امروز خودم را زخمی می کنم

تا ببینم که اگر هنوز می توانم چیزی احساس کنم

روی درد

تنها حقیقت جهان مکث کنم

سوزن حفره ای می گشاید

زخمی  قدیمی و اشنا

می کوشم ان را از میان بردارم  اما همه چیز را به خاطر می اورم چه دارم؟

بهترین دوستم

و هر انکس که می شناختم

سر انجام رفت

تو می توانستی همه ان را داشته باشی.

می خاهم این امپراتوری لجن مال را به تو واگزارم

می خواهم برایت زخمی بسازم

تاجی از کثافت بر سر می گذارم

و روی تختی دروغین می نشینم

سر شار از افکاری شکسته

نمی توانم زندگی را از نو بسازم

احساسات نا پدید می شوند

تو هم مثل انهایی

من هم هنوز اینجام

و اگر می توانستم دوباره شروع کنم

تا دور ها می رفتم

تا خود را حفظ کنم

تا راهی بیابم

 

 

 

 

 

٢٩/٤/٨٦