به نام خدا

 

دكتر علی شریعتی در جایی می نویسد : ((تنها نعمتی را كه ‏‏،برای تو  در مسیر این راهی كه عمر نام دارد آرزو می كنم .تصادف بایك دو روح خارق العاده،با یكی دو دل بزرگ ،با یكی دو فهم عظیم وخوب وزیباست ؛

چرا نمی گویم بیش تر ؟ بیشتر نیست ((یكی))بیشترین عددممكن است ((دو))را برای وزن كلام آوردم ؛ونیست .

اگر چه من به اعجاز حادثه یی ‏،این كلام موزون را ،در واقعیت ناموزون زندگی ام ،به حقیقت داشتم ؛ ((برخوردم)) (به هردوی معنی كلمه )ص344

به راستی برخورد با این روح های بزرگ انسان های بزرگ را به كمال رسانیده است

مگر نه اینكه شمس مولانا را متحول می كند و روح بزرگ مولانا اقبال لاهوری و دكتر علی شریعتی را مگر نه اینكه گاندی از لئو تولستوی تاثیر می پذیرد

و امروزه ودر جهان معاصر من سمیع رفیع افغانی را می شناسم  كه اوهم از روح بزرگ مولانا تاثیر پذیرفته است

به امید روزی كه یكی از این روح های بزرگ در مسیر ما قرار گیرد و ماهم به كمال انسانی برسیم

واما این روح های بزرگ

1-          محی الدین عربی

از این روح های بزرگ در طول تاریخ بسیارند یكی از آنها محی الدین ابن عربی است كه می گوید : ((تاامروز با همنشینی كه هم كیش من نبود مخالفت می ورزیدم .لكن امروز دل من پذیرای همه صورتها شده است :

چراگاه آهوان شده است وبتكده بتان وصومعه راهبان وكعبه طائفان و الواح تورات و اوراق قرآن .

دین من اینك دین عشق است

وهركجا كه كاروان عشق برود

دین و ایمان من هم به دنبالش روان است ))

2-          ابوالحسن خرقانی

یكی دیگر از این روح های بزرگ ابوالحسن خرقانی است كه هر كه به سرایش می آید نانش مدهد واز ایمانش نمی پرسد

3-دكتر علی شریعتی

ویكی دیگر از این روح های بزرگ دكتر علی شریعتی است كه می نویسد : ((دوست داشتن از عشق برتر است ،عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سر نابینایی . اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه واز روی بصیرت روشن وزلال ....آری دوست داشتن از عشق برتر است ومن هرگز خود را تا سطح بلند ترین قله عشق های بلند پایین نخواهم آورد )

4-سعدی

یكی ازاین روح های بزرگ پیروشیخ جهان دیده سعدی است سعدی كه از زبان پیر دانای مرشد شهاب می گوید :

شبی دانم از هول دوزخ نخفت

به گوش آمدمصبحگاهی كه گفت:

چه بودی كه دوزخ زمن پرشدی

مگر دیگران را رهایی بدی

كسی گوی دولت زمیدان ربود

كه در بند آسایش خلق بود

ودر جایی دیگر از زبان پیری میگوید :

مپندار اگر طاعتی كرده ای

كه نزلی بدین حضرت آورده ای

به احسانی آسوده كردن دلی

به از الف ركعت به هر منزلی

ویا از زبان زنی كه می خواهد شویش از بقال سركوچه نان نخرد در می آید ومی گوید:

....به امید ما كلبه اینجا گرفت

نه مردی بود نفع ،زو واگرفت

ره نیك مردان آزاده گیر

چو استاده ای ،دست افتاده گیر

ببخشای ،كانان كه مرد حقند

خریداردكان بی رونقند)

جای جای كلیات سعدی روح بزرگ سعدی را نشان می دهد

5- حافظ

وامبه دیدار روح بزرگی در قرن هشتم برویم واو كسی نیست جز حافظ كه خود فرماید :

هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

او كسی است كه خود می گوید :

سرم به دنیی وعقبی فرود نمی آید

تبارك الله از این فتنه ها كه در سرماست

در اندرون من خسته دل ندانم كیست

كه من خموشم واو در فغان وغوغاست

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند

كه آتشی كه نمیرد همیشه در دل ماست

این روح بزرگ از همان لحظه كه از چشمه عشق وضو ساخت برهرچه هست در عالم چار تكبیر زد

روح بزرگی كه خلوت را گزیده ونیازی به تماشا ندارد وتا وقتی كه كوی دوست را دارد به صحرا نیاز ی ندارد

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون كوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جام جهان نماست ،ضمیر منیر دوست

اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت است ؟

آن شد كه بار منت ملاح بردمی

گوهر چودست داد بدریا چه حاجت است

روح بزرگی كه در زیر چرخ كبود غلام همت كسی است كه از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است :

غلام همت آنم كه زیر چرخ كبود

از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

چه گویمت كه به میخانه دوش مست وخراب

سروش عالم غیبم چه م›ده ها داداست

كه ای بلند نظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه این كنج محنت آباد است

ترا زكنگره عرش می زنند صفیر

ندانمت كه در این دامگه چه افتاده است

6- جعفر شهری مولف كتاب  (گزنه )