مصاحبه سیروان با »عبدالغفار وارستگان« (نازك بین) شاعر سالهای دور رادیو و تلویزیون و چهره خاطره انگیز مردم كردستان از جمله این چهره هاست. این مصاحبه با واكنش فرهنگیان و مخاطبان سیروان مواجه شد و دوست عزیز ما آقای مجیدی از دهگلان یادداشتی توام با سوز و گداز بر این مصاحبه نگاشته اند كه از ایشان سپاسگزاریم.

محمد فایق مجیدی:

امروز كه در دست توام مرحمتی كن 
چهره ها و هنرمندان كهن و قدیمی همواره به عنوان سوژه های مطبوعات مورد توجه خبرنگاران بوده اند. مصاحبه سیروان با »عبدالغفار وارستگان« (نازك بین) شاعر سالهای دور رادیو و تلویزیون و چهره خاطره انگیز مردم كردستان از جمله این چهره هاست. این مصاحبه با واكنش فرهنگیان و مخاطبان سیروان مواجه شد و دوست عزیز ما آقای مجیدی از دهگلان یادداشتی توام با سوز و گداز بر این مصاحبه نگاشته اند كه از ایشان سپاسگزاریم. 
تاكه هستم ای رفیق ندانی كیستم 
روزی سراغ من آیی كه نیستم 
پیداست از گلاب سرشكم كه من چو گل 
یك روز خنده كردم و عمری گریستم. 
»شهریار« 
وصف حال همه بزرگان ما همین شعر است كه از زبان شاعر معاصر شهریار جاری شده است. چه بسیارند شاعران، ادیبان و نویسندگانی كه در زمان حیات در گمنامی اند و پس از وفات از آنها تابلوهایی می سازیم كه دیگر برای آنها سودی ندارد نویسندگان و شاعرانی كه بزرگترین و بهترین خدمات را به جامعه كرده اند؛ در حالی كه نامشان مانند قهرمانان ورزشی هرگز ورد زبان ها نبوده است. رسانه ها از زخم پای فلان فوتبالیست یا ورزشكار گزارش ها می نویسند اما از درد و غم اهل فرهنگ بی خبراند. 
»عبدالغفار وارستگان« شاعری است خوش طبع با اشعاری سهل و ممتنع كه دردها و رنج های سرزمینش را به تصویر كشیده است. اولین اشعارش را در كلاس چهارم ابتدایی شنیدم و آن هم از برنامه های رادیویی ضبط شده بودو بارها شعر »دایه گیان«ش را در كلاس های درسم برای دانش آموزان خوانده ام. شعرهای دیگرش را هم بارها خوانده ام و هرگز برایم تكراری و ملال آور نبوده است. 
در جایی خواندم كه آنهایی كه پول دارند كتاب نمی خوانند و آنهایی كه كتاب می خوانند؛ پول ندارند؛ این سیكل معیوبی است كه همچنان در جامعه ما ادامه دارد. متاسفانه بعد از فراق این بزرگان تازه به یادمان می افتد؛ باید به فكر نشر آثار آنها باشیم. »‌و چقدر زود دیر می شود« وقتی بعد از فوت شاعر همایشی به نام شاعر كه حرفش اكنون از جنس زمان است برگزار می كنیم، پیام پنهان این همایش ها این است كه این بزرگان را در زمان حیات قدر نشناخته و ارج ننهاده ایم. 
البته منظورم فقط وارستگان نیست كه در زمان حیاتش آنچنان كه باید قدرش را شناخته ایم، بلكه بسیارند از این شاعران كه نگارنده این سطور هم آنها را نشناخته است. از جمله این شاعران ماموستا »شریف« است كه با تنها اثرش به نام »ملوانكه ی شین« كافی است نامش جاوید بماند و دیگر بماند كه صاحبان خرد آنها را به جامعه معرفی می كنند. 
اكنون كه این مطالب را می نگارم به یاد سخن زیبای ماموستا هژار افتادم در »چێشتی مجیور« كه می فرماید: 
»یك بار در بغداد از جلو مغازه ای رد می شدم كه دیدم در زیر پوست شغالی نوشته بودند 25 دینار بسیار تعجب كردم چرا كه 50 شغال زنده به یك دینار نمی ارزد؛ ولی مرده ی آن 25 دینار می ارزد؛ و گفتم مبادا این هم از تبار شاعران كرد بوده و منظورم هم قانع، بی كس و دیگر شاعران كرد بود...« (نقل به مضمون) 
یكی از بزرگان كرد خوب تشخیص داده است كه می گوید: »چقدر مرده پرست است ملت كرد تا ستاره اش افول نكند قابل رویت نیست، تو این قانون را بشكن ای شاعر بگو بنده ی كسی هستم كه داناست«. 
چه نێ مردوو په رسته میلله تی كورد 
هه سیه ری تانه نیشی نادیاره 
تو ئه م قانونه بشكێنه - ربیعی - 
بلی به ندی كه سێكم زانیاره« 
به امید روزی كه نسل امروز قدر بزرگان و صاحبان كیاست ارباب قلم خویش را بدانند و قبل از وفات آنان را ارج نهند و مرگ شاعری از زخم پای ورزشكاری مهمتر گردد. به قول حافظ: 
امروز كه در دست توام مرحمتی كن 
فردا كه شوم خاك چه سود اشك ندامت.