پنجشنبه 26 بهمن 1396

.......open your mind

   نوشته شده توسط: محمد فایق مجیدی دهگلان    نوع مطلب :دبیرستان شهید بهشتی دوحه قطر سال 97-96 ،


برنامه درسی امروز میراث بی دلیل روزگار گذشته است

 

آنچه در زیر می آید یادداشت هایی است از كتاب های تافلر

 ((در دنیای امروز بی سواد كسی نیست كه نمی تواند بخواند بلكه كسی كه یاد نگرفته كه چگونه یاد بگیرد آموزش و پرورش جدید باید به فرد بیاموزد كه اطلاعات را چگونه طبقه بندی مجدد نماید و صحت آنها را بسنجد0

وچگونه هر گاه لازم شد مقولات خویش را تغییر دهد،چگونه از امر عینی به امر مجرد واز مجرد به عینی رجعت نماید چگونه مسائل را از جهت تازه ای بنگردوچگونه به خود بیاموزاند0               ((هربرت گرجوی روان شناس))

با پرشتاب شدن تغییرات می توان نتیجه گرفت كه دانش ها روز به روز كهنه تر و منسوخ تر میشود0

آنچه امروز حقیقت است فردا غلط از آب در می آید ولی دور باد از ما كه بخواهیم علیه آموختن حقایق یا داده ها و اطلاعات سخنی بگوییم0

اما جامعه ای كه فرد در ان پیوسته شغل و محل سكونت و پیوندهای اجتماعی و سایر روابط خود را تغییر می دهد اولویت زیادی برای كارایی آموختن قائل شویم ،به همین جهت مدارس امروز نه تنها باید اطلاعات را به محصلین یاد بدهند محصلین و دانشجویان باید بیاموزند كه چگونه افكار كهنه رابه دور افكنند و چگونه و چه وقت افكار جدیدرا جایگزین آنها كنند 0

خلاصه كلام آنها باید یاد بگیرند كه چگونه یاد بگیرند هر كس كه فكر میكندبرنامه های درسی زمان ما درست و عاقلانه است ،ملزم است برای یك نوجوان باهوش توضیح دهدكه چرا علم جبر یا زبان انگلیسی و یا هر موضوع دیگری برای وی لازم است0پاسخهایی كه بزرگسالان می دهند تقریباهمیشه طفره آمیز است 0

دلیلش ساده است :برنامه درسی امروز میراث بی دلیل روزگار گذشته است0

به عنوان مثال چرا كار آموزش باید حول درسهای ثابتی مثل زبان انگلیسی ،اقتصاد ،ریاضیات و زیست شناسی سازماندهی میشود ومثلا چرادر حول و حوش دوره های زندگی انسان مثل تولد،ازدواج ،كودكی،بلوغ،كار و

بازنشستگی و یا مرگ سازماندهی نمی شود؟ و یابه گرد مسائل اجتماعی

معاصر؟یا تكنولوژیهای مهم و قابل توجه گذشته و آینده؟ و یادر حول

و حوش صدها مساله وشقوق قابل تصور دیگر؟

ساختارهای اداری كنونی كه برای اموزش پرورش ایجاد شده و مبتنی بر

دیوانسالاری صنعتی است نمیتواند در برابر پیچیدگیها و آهنگ تغییر كه ذاتی

این سیستم است تاب بیاورد0

اموزش و پرورش فرا صنعتی باید مردم را برای كار كردن در سازمانهای

موقتی یعنی مورد سالاریهای فردا آماده كند0

امروز بچه هایی كه وارد مدرسه می شوند به سرعت حس می كنند كه بخشی

از یك ساختار تشكیلاتی استاندارد و اساسا لایتغیر،یعنی كلاس درسی كه

معلم آن را برعهده دارد شده اند0

محصلین وقتی سال به سال به كلاس بالاتر می روند در همین چار چوب تشكیلاتی ثابت گرفتارند آنان ازدیگر اشكال سازمانی و یا با مسائل ومشكلات منتقل شدن از یك شكل سازمانی به شكل دیگر هیچ تجربه ای به دست نمی آورند اینان برای نقشهای متنوع و چند گانه آموزش نمی بینند  

اگر مدارس آینده بخواهند كه كار انطباق یافتن را بعدها در زندگی تسهیل كنند باید امور بسیارمتنوعتری را تجربه كنند مثل كلاسهایی با چند معلم و یك شاگرد ،كلاسهای با چند معلم و یك گروه محصل ،دانشجویانی كه موقتا در كار گروههای كار و تیمهای برای انجام یك طرح متشكل می شوند 0


چهارشنبه 2 اسفند 1396

((نیزامی ))

   نوشته شده توسط: محمد فایق مجیدی دهگلان    نوع مطلب :یادداشت های سالهای پیش ،


((نیزامی ))

   ده ولت زوری قه دری نیزامی شاعیر گر توه.

کوته لیکی زور بلندی له مه یدانیکه و موزه ی نیزامی هه یه

(برد میانه) برد یانمه سه ریری موزه یه کجار زور ئاسواری نیزامی له خه تی وچاپی زو به قیمه ت تیدا

هه ل گیرا وه ..

ماموستا  هه ژار،چیشتی مجیور 

به انتخاب محمد فایق مجیدی دهگلان

 



چهارشنبه 2 اسفند 1396

(روسیه)) وهه ژار

   نوشته شده توسط: محمد فایق مجیدی دهگلان    نوع مطلب :Kurdistan ،

((روسیه)) وهه ژار

((روسیه))

روژیک هه شت ژن وکیژ له ده وری داریک هالابون ده یا نروانیه هیلا

نه یه ک .

-        خه به ر چیه ؟

 

ئه و جوچکه له هیلا نه وه که وتوه.دار زور به رزه . چونی به رینه وه لای

دایکی ؟جوچکی قه له سابونه ی به دفه ری سابون دز !فریی ده ن!

تیکرا  به تره یی گله یان کرد:

-        تو ئیسانی . ده شلین شاعیری چون ده توانی هینده زالم بی !؟

گوتم:بچن ته له فونچی بانگ که ن بوتان سه ر ده خاته وه ..

-        ئافریم!فکری چاک تو له ی قسه نا خوشه که ت کرده وه ...

ماموستا  هه ژار،چیشتی مجیور 

به انتخاب محمد فایق مجیدی دهگلان


چهارشنبه 2 اسفند 1396

باز هم زندگی

   نوشته شده توسط: محمد فایق مجیدی دهگلان    نوع مطلب :یادداشت های سالهای پیش ،

باز هم زندگی

باز هم زندگی چند روز پیش یادداشتی بر برنامه باز هم زندگیبا مجری گری بیژن بیرنگ نوشتم و روز 24/3/86 یادداشتی از هما گویا در احتماد در این مورد خواندم سخنان بیرنگ خیلی شبیه بود به انچه که من در زندگی به دنبالش بوده ام او گفته بود :«...خیلی طول کشید تا بفهمم چه کار می کنم .....و بفهمم از را ه هایی که دیگران رفته اند نمی روم .اوایل فکر می کرد م عمدی دارم که خودم را به درد سر می اندازم ولی بعدها فهمیدم که نه،من اصولا این جوری هستم . دلم برای راه تازه رفتن پر می زند ،دلم برای چیز های نو ،نگاه نو پر می زند .... انچه اصل است هجمر است و فراق و بر عکس در ادبیات این همه از وصل گفته اند آدمی انچه را با زحمت به دست اورده روزی به حسرت وا می نهد عزیزترین چیزهاو عزیزترین کسان ر مادر گرامی ترین دلسوزترین غم خوارترین موجود این کره خاکی است که هجرت در انتظارش است . دست فراق او را به سوی خویش می کشد .در زمان حیات مادر آن نیز آسیب های فراق زیاد است و مرگ البته فراق انگیزترین حادثه نه و اقعیت است چه بسا قبل صوت بعضی ها می میرند و چه بسیار ند کسانیکه در زمان حیات لحظات ممات عزیزان را ترسیم می کننند و من و مادرم این گونه بودیم به همین خاطر در زمان حیاتش هم نیک به چهره اش خیره می شد م گویا بهم الهام شده بود که مسافری است که زود تر از همه می رود . به سال ها قبل بر می گردم ایامی که تد ریس می کردم چه شعر هایی در باره ما در در کلاس برای بچه ها نمی خواندم . یادم است بعد از تصادفی که کرد و البته سالمماند ماجرا را چگونه با بغض برای شاگردم تعریف کردم . شاید می دانستم او زودمی رود که شعرشهریار را بار ها در کلاس برای شاگردانم می خواندم ، شعر زیبای ای وای مادرم که وصف حال همه مادر هاست انها بعد از مرگ هم در فکر اش و سبزی بیمار خویش اند . ای وای مادرم اهسته باز از بغل پله ها گذشت در فکر اش و سبزی بیمار خویش بود اما گرفته دور و بر اش هاله ی سیاه بود او مرده است و باز پرستار حال ماست در زندگی ما همه جاول می خورد هر کنجه خانه صحنه ای از داستان اوست در ختم خویش هم به سر کار خویش بود بی چاره مادرم هر روز می گذشت از این زیر پله ها اهسته تا به هم نزند خواب ناز من امروز هم گذشت در باز و بسته می شد با پشت خم از این بغل کوچه می رود چادر نمازی فلفلی انداخته بر سر کفش چروک خورده و جوراب وصل دار او فکر بچه ها ست هر جا شده، هویچ هم امروز می خرد بیچاره پیره زن همه برف کوچه ها

3

او از میان کولفت و نوکر ز شهر خویش امد به جستو جوی من و سرنوشت من امد چهار طفل دگر هم بزر گ کرد امد که پیت نفت گرفته به زیر بال هر شب در اید از در یک خانه ی فقیر روشن کند چراغ یکی عشق نیمه پنهان و4-5 6- نه او نمرده ، می شنوم من صدای او با بچه ها سر و کله می زنم ناهید، لال شو بیژن ،برو کنار کفگیر بی صدا داره برای ناخوش خود اش می ریزد 7 او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت اقوامش امدند پی سر سلامتی یک ختم هم گرفته شد و پر برک نبود بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند لطف شما زیاد اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت: این حرف ها برای تو مادر نمی شود ویا اگر در دفتر یادداشت ایام تدریسم این شعر از حافظ را اوردم وصفی از هجرت : شربتی از لب لعلش نچشیدم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدم و برفت گی از صحبت ما نیک به تنگ امده بود با ربر بست به گردش نرسیدیم و برفت و یا 16 سال پیش اگر آرزوی بچه کور در سال نامه سال 1370 یادداشت کرده اند شاید به این دلیل بوده است که می خواستم که شاگردانم هم بیاموزند مادر گرامی ترین گوهر است : آرزوی بچه ی کور می گویند که آفتاب بی اندازه زیبا و منظرهی گل هایی که در کنار رود خانه ها بر روی آب ریخته بسیار دل آویز و پرواز پرندگان از چیزهای تما شایی ان است . می گویند : رنگ گلها از عطر ان ها بهتر و خوش آیند تر است دره ها ، کو هها ، چمن ها ،ابها ، و بیشه ها ، به ویژه سحر گان به قدری لطیف و دلکش است که انسان در برابر این همه آثار باید زانو زده و سرفرود آورد اما من نه آن دریا را که و لوله اش به گوش می رسد ، می توانم دید و نه ان گلهای رنگا ورنگ را ، نه آسمان و آفتاب زیبا را نه درختان نه ان میوه ها ی قشنگ ، نه روشنای های صحیح را و از ندیدن ان ها متاسف و دل تنگ نیستم خیر خدایا خیر، از این همه زیبای های این جهان هیچ کدامش را آرزو نمی کنم . اما ...کاش ... یک بار ... روی مادرم را می دیدم . و یا شعری را که از مهدی سهیلی می خواندم ... مادر !مرا ببخش فرزند خشمگین و خطا کار خویش را مادر، حلال کن که سرا ا ندامت است . با چشم اشکبار ز پیشم چو می روی سر تا پای من غرق ملامت است و یا ترس از طلاق و فراق در حین حیات مرا وای داشت تا شعر طلاق مهدی سهیلی را بارها در کلاس بخوانم .. مادر !- مرو ، برای خدا پیش من بمان از من جدا مشو بر قطره هایتلخ سر شکن نگاه کن بنگر به دست کوچک و لرزان طفل خویش از قصه طلاق و جدایی سخن مگو از پیش ما ، مرو از ما جدا مشو اشک نیاز را به رخ زرد ما ببین ما جوجه های تازه رس بی توانیم بر جوجه ها ی غمزده ، سنگ ستم مزن ما را بزیر بال نوازش عزیزدار سامان آشیانه ما را به هم مزن مادر ! هراس در دل ما موج می زند دستم به دامنت از قصه ی طلاق در این خانه دم مزن بابا! شکسته شیون من در گلوی من در پیکرم ،حکومت این است و اضطراب بنگر به خواهرم – که این طفل خرد سال – می لرزد از هراس می تر سد از طلاق فریاد التماس مرا گوش کن پدر ! ما با وفای مادر خود ، خو گرفته ایم مادر بهشت ماست او نقشبند آ ینه و سر نو شت ماست مادر !اگر ز کلبه ما ، پا بر او نهی فردا چه می شود ؟ ما ییم و موج درد – ماییم و روی زرد – ماییم و داستان غم انگیز بی کسی ماییم دست التماس به سویت گشاده ایم شاید ز راه مهر به فریادمان رسی بابا فدای تو لختی درنگ مکن مارا به چنگ موج حوادث رها مکن اندیشه کن پدر مارا ببین چگونه به پایت افتاده ایم از خشم در گذر بی مادری بلاست مارا اسیر فتنه بی مادری نکن مادر اگر رود ، شب ما بی ستاه است در آشیانه ای که به هم انس بسته ایم ویرانگری مکن ای نازنین پدر وی مادری که شمع دل افروز خانه ای از خشم بگذرید ای جان ما فدای شما ، آشتی کنید ما کاروان کوچک و همراه بوده ایم ای اف برین طلاق کز تند باد او ناگه چراغ قافله خاموش می شود و ندر شبی سیاه – در شوره زار عمر – و زیاد روزگار فراموش می شود

 ۰ نظر ۲ بازدید


چهارشنبه 2 اسفند 1396

مهارت­های حرفه­ ای دبیران

   نوشته شده توسط: محمد فایق مجیدی دهگلان    نوع مطلب :یادداشت های سالهای پیش ،

مهارت­های حرفه­ ای دبیران

مهارت­های حرفه­ای دبیران

بگذارید هرکس هر چه می داند بنگارد من به اندازه خود از آن برداشت خواهم نمود

« گوته» شاعر آلمانی سخن بالا را بسیار بجا گفته ودر مورد همه کتاب­ها ، مقاله­ها و یادداشت­ها صدق می کند این روزها کتاب 79 صفحه ای « مهارت های حرفه ای دبیران» را می خواندم که گرد آوری و تدوین آن را یکی از مدیران شهرستان مریوان به نام آقای لقمان کامران انجام داده است.

آقای کامران تجارت 31 نفر از دبیران توانا و مجرب شهرستان مریوان را در این کتاب گردآوری نموده است و در پشت جلد کتاب این دو جمله را آورده:«مهارت های حرفه ای معلم ضروری­ترین ولازم ترین نیاز اوست هر نوع بی توجهی در به دست آوردن این مهارت ها , عدم موجودیت شغلی و حرفه ای او را به اثبات می رساند و خط بطلان روی او می کشد ( رئوف، 1379، ص (9))

« هر دو ماه یک بار در مورد روش­های کلاس داری خود از دانش­آموزان نظر خواهی انجام می دهم و انتقادهای آنها را قبول می کنم تا خودشان در آینده انتقاد پذیر باشند.دانش­آموزان در کلاس آزاد هستند و هرکس با هر دیدگاهی می تواند اظهار نظر کند به شرطی که به دیگری لطمه نزند...»

من کتاب را با دقت تا پایان خواندم و 20 نکته کاربردی را در مورد مهارت های کلاس داری و ارزشیابی مستمر یادداشت نمودم به این امید که این کتاب سرآغازی باشد برای گرآوری تجارب ارزشمند سایر معلمان در سایر شهرستان­های استان کردستان و کل کشور.

از آنجا که معلمان علاوه بر تحصیلات دانشگاهی نیازمند کسب تجربه نیز می باشند ثبت و مستند سازی تجارب موفق و ناموفق به همه معلمان دلسوز توصیه می گردد نگارنده این سطور از تجارب ناموفق معلمان که در مجلات رشد چاپ می شد بهره ها برده است اکنون 20 نکته کاربردی کتاب را با هم بخوانیم.

نکات کاربردی برگرفته از کتاب مهارت های حرفه ای دبیران:

1. هردو ماه یک بار در مورد روش های کلاس داری خود از دانش آموزان نظر خواهی می کنم(1)

2. هیچ­گاه در مورد مسائل شخصی­ام در کلاس صحبت نمی کنم (2همان)

  1. روی نقاط ضعف دانش­آموزانم دست نمی گذارم(3همان)

  2. آنچه به واقع در افزایش انگیزه و علاقه به درس اثر می گذارد پیشنهاداتی است که معلم در مورد بهبود کار دانش­آموز به وی ارائه می دهد.(2)

  3. دانش­آموزان به دریافت پیشنهادهای غیر آمرانه که آنان را به فکر وا می­دارد یا روشی برای بهبود وضع آنان است علاقه نشان می دهند. به کاربردن عباراتی مانند« چگونه به این نتیجه رسیدی؟ آیا به روش دیگری می توانی توضیح بدهی؟(3)


ادامه مطلب

چهارشنبه 2 اسفند 1396

گلچینی از خاطرات ماموستا هه ژار

   نوشته شده توسط: محمد فایق مجیدی دهگلان    نوع مطلب :Kurdistan ،

۱۱ سال پیش



       گلچینی از    خاطرات ماموستا هه ژار             


                          (بیچوه عه ییاری من )


                                           ( کوردستان)


.سه ر له هه وه له وه شاگرد گارسونیه زوربه خومدا


دشکا مه وه:


به ته قیه وه ئامان وده فرم له پیش موشته ری لا ده برد. به زه شم


به زه شم به خومدا ده هات .


به یتیکی مسته فا به گی کوردیم. ها ته وه بیر:


سه با یارانی مه جلیس گه رده پر سن حالی زارم لیت


                                                              بلی کیشایه مه یخانه دو چاوی بیچوه عه ییاریک بیچوه عه ییاری ئه و شاعیره. به چکه ئاغایه کی لوسکه له بوه . بیچوه عه ییاری من


کوردستان وچه ندین ملیون کوردی لی قه ماوه بوشی بچمه سوچی مه یخانه وله وه ش


ره زیل تربم. جیی شانازیمه


 ئیتر به راستی ئه م به یته شیعره شه رم و


ته قیه ی لا بردم.وزور به راشکاوی کاری خوم ده کرد.


 ماموستا  هه ژار،چیشتی مجیور 

به انتخاب محمد فایق مجیدی دهگلان



هر ملتی که زبان مادری خود را فراموش کند، مانند فردی زندانی است که کلید زندانش گم شده باشد.



چهارشنبه 2 اسفند 1396

ملک الشعرای بهار

   نوشته شده توسط: محمد فایق مجیدی دهگلان    نوع مطلب :یادداشت های سالهای پیش ،








تعداد کل صفحات: 134 1 2 3 4 5 6 7 ...